على محمدى خراسانى

62

شرح كفاية الأصول (فارسى)

صرف است ، نه اينكه يك قضيّهء كليّهء ارتكازيّه ، ولى اينجا كلمهء فليس ينبغى . . . آمده كه جمله خبريّه است و مىفرمايد كه اصلا سزاوار نيست كه يقين با شك نقض شود و قضيّهء كلّيهء ارتكازى بودن و اشاره به امر ارتكازى عقلايى بودن خيلى روشن‌تر است . لذا نيازى نداريم كه سبك استدلال را مجدّدا تكرار كنيم . ) ( و امّا اشكالات : نخستين اشكال به اين استدلال ، همان است كه در صحيحهء اوّل نيز ذكر شد و آن اينكه الف و لام در كبراى كلّى اشاره به يقين معهود ، يعنى همان يقين به طهارت خبثيّه باشد كه مورد روايت بود و در نتيجه به درد جميع ابواب فقه نمىخورد و از مدعاى ما اخصّ است . پاسخ اين اشكال نيز همان است كه در صحيحهء اوّل ذكر شد و چندين جواب دادند كه نيازى به اعاده نيست . ) قوله : نعم دلالته : اشكال دوّم ، به مورد اوّل از دو مورد استدلال به صحيحه است ، و آن اينكه در فراز سوّم فرمود : « لانّك كنت على يقين من طهارتك فشككت » در اين جمله دو احتمال وجود دارد . 1 - مراد از يقين ، يقين سابق بر مظنّه باشد ؛ يعنى ساعت ده صبح ( مثلا ) يقين داشت كه لباسش پاك است ، ساعت يازده صبح ظنّ و احتمال اصابهء نجاست داد و بدنبال آن وارسى كرد و نديد و الآن شك در نجاست دارد ( و لم أر يعنى لا اعلم ، چون نديده‌ام پس نمىدانم ، عدم الوجدان دليل بر عدم العلم است نه عدم الوجود ) و اين شك تا آخر نماز هم با او بود و پس از نماز يك مرتبه خون را مشاهده كرد . طبق اين احتمال حديث به درد استصحاب مىخورد ؛ زيرا يقين سابق از ده صبح تا يازده محفوظ است و شك هم از يازده تا آخر نماز بوده و به قبل از يازده سرايت نمىكند و لذا شك در بقاء و شك طارى است و اركان استصحاب تمام است . 2 - مراد از يقين ، يقين پس از ظنّ به اصابه باشد ؛ يعنى يازده صبح گمان كرد كه خونى به لباس او خورده و پس از وارسى ، آن را نديد و يقين كرد كه نيست ( بنا بر اينكه نديدم به معناى اين باشد كه مىدانم كه نيست . ) و سپس در اثناء نماز شك كرد كه اصلا از كجا كه